أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
72
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
را و بكشيد تا بميان دوزخ آنگه فرو ريزيد بر زبر سر او از عذاب آب تافته و گرم كرده و بگوئيد او را كه : بچش اين عذاب را و بكش كه تو عزيز و كريم قوم خويشى . و اين براى آن گويند كه او « 1 » روزى رسول ( ص ) را گفت كه : در ميان كوههاى مكّه كس از من عزيزتر و كريمتر نيست [ إِنَّ هذا ] بدرستى كه اين عذاب و رنج آنست كه شما را ازين خبر ميدادند و شما به او در شكّ مىافتاديد آنگه ذكر متّقيان كرد و گفت : متّقيان و پرهيزگاران در مقام استوار و جاى ايمن باشند در بهشتها و آب ، و مىپوشند جامههاى ديباى لطيف و رقيق و ديباى ستبر و ثخين « 2 » همه روى با روى كرده مقابل يكديگر نشسته . [ سوره الدخان ( 44 ) : آيات 54 تا 59 ] كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ ( 54 ) يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ ( 55 ) لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الْأُولى وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ ( 56 ) فَضْلاً مِنْ رَبِّكَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ( 57 ) فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ( 58 ) فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ ( 59 ) حال اينست و كار اين كه گفته شد مر اهل بهشت را ؛ و روا بود كه معنى چنين بود كه : ما پاداشت « 3 » داديم ايشان را همچنين و جفت ايشان گردانيديم زنانى را كه سفيدى چشمهاى ايشان سخت سفيد بود و سياهى سخت سياه و كشيده چشم . مجاهد گفت : [ حور ] زنانى باشند كه جمال و سفيدى و پاكيزگى ايشان بحدّى باشد كه چشمها دريشان متحيّر بماند و از صفاى « 4 » اعضاى ايشان روى را بتوان ديدن چنان كه در آئينه ، زنان را كاوين باشد و ايشان را نباشد ؛ از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كردهاند كه ؛ مهور حور العين قبضات التّمر و فلق الخبز ؛ كاوين حوريان مشتهاى خرما باشد و پارههاى نان كه بدرويشان
--> ( 1 ) - يعنى ابو جهل و نصّ عبارت ابو الفتوح ( ره ) اين است : « و سبب اين آن بود كه ابو جهل گفت : ميان اين كوههاى مكّه ( تا آخر عبارت او ) » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته [ سندس ] جامههاى ديباى لطيف ناعم رقيق باشد و [ استبرق ] ديباهاى ثخين ستبر » . ( 3 ) - در نسخ نونويس : « پاداش » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « ضياء » .